حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارم !

 

میدانید حلب کجاست ؟ چیزی از عشق مردان حلب شنیده اید ؟

من اما میدانم حلب کجاست و  از عشق مردان حلب نیز چیزهایی شنیده ام . حلب شهری است قدیمی در شمال غربی سوریه و بزرگترین شهر سوریه . حتی بزرگتر و پرجمعیت تر از دمشق . سوریه را در قدیم شام یا شامات میگفته اند و حلب شهری بوده است آباد و شهره بوده است به صنایع فلزی و قوطی سازی . تا جایی که حتی در ایران  به  قوطی ی فلزی ، حلبی میگویند . حتما" شنیده اید که مثلا میگویند یک حلب روغن  یا میگویند جنس این قوطی حلبی است . برای اینکه قوطی حلبی بهتر به ذهن متبادر شود ، ارجاعتان میدهم به همین قوطی های فلزی پشمک و قطاب یزدی . و نیز شهره بوده است به عشق . عشق های آتشین . عشق مردان حلب .

سالها پیش معین ترانه ای می خواند  بنام "یکی را دوست میدارم " که ترجیع بند آن این عبارت بود : من عاشق عاشق شدنم . این ترانه جزو اولین کارهای معین و اولین نوار کاست اوست و  کسانی که دوران اوج  معین را بیاد دارند بخوبی می دانند که جناب معین برای چندین و چند سال یکی از محبوبترین و پر طرفدارترین خواننده های لوس آنجلسی ! بود و ترانه های  دلنشین و زیبایی اجرا میکرد یکی از دیگری بهتر . تا جایی که بعد از گذشت اینهمه سال هنوز  همان ترانه های قدیمی بهترین کارهایش می باشد . این ترانه نیز یکی از همان کارهاست .

بخشی از شعر ترانه ی یکی را دوست میدارم ، چنین است  : من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم / سینه مالامال درد اما دلی بی کینه دارم  / پاکبازم من ولی در آرزویم عشق بازیست / مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم  ... و بعد  می خواند : من عاشق عاشق شدم و باز تکرار میکرد من عاشق عاشق شدنم . پس از اینکه چند بیت دیگر خوانده می شود ، موزیک می آمد و سپس و در حالیکه صدای معین کم کم اوج می گرفت ، می خواند :

من از بیراهه های حله بر می گردم و آواز شب دارم / هزار و یک شب دیگر نهفته زیر لب دارم / مثال کوره می سوزد تنم از عشق امید طرب دارم / حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارم ...

معین می خواند عشق مردان حلب و من نیز در این اندیشه که حلب کجاست و عشق مردان حلب و  حدیث تازه ی عشق مردان حلب چه حدیثی است !

باری امروز  که سالهاست از شنیدن این ترانه و شنیدن عشق مردان و حدیث تازه ی عشق مردان حلب گذشته است ، حدیث تازه تری از عشق این مردمان به گوش می رسد . هر چند به زحمت و هر چند که سانسور می شود و نمیگذارند که حدیث عشق این مردمان به گوش ما برسد اما حدیث عشق اینان چنان اوج گرفته است که دارد گوش عالم را کر میکند . حدیث عشق مردان حلب گوش فلک را پر کرده است حتی اگر در این دیار کسانی پنبه در گوش تپانده باشند و به جز بحرین و مردمان بحرین ، حدیث هیچ عشق دیگری به گوششان نرسد و عشق دیگر مردمان و مردان حلب را بر نتابند و سعی در کتمان آن داشته باشند .

با اینهمه اما شنیدیم . ما حدیث عشق شما را که چند  هفته ای است آن را بر سر کوی و برزن جار می زنید و فریاد می کشید شنیدیم . شنیدیم و دیدیم که چگونه عشق می ورزید و در خون خود می غلتیدید .

و شما ای شامیان ، ای اهالی شامات . ای مردمان دمشق و حلب و درعا  و ای اهالی لاذقیه و حمص و ...  شما ای مردم سوریه ، ای سوریان . شما که شهره اید به عشق ورزیدند . شما که چنان عاشقید و عاشقی کرده اید که سعدی ایران به گاه سخن از شرایط سخت و طاقت فرسا  ، شما را و عشق شما را مثال میزند که چنان قحط سالی شد اندر دمشق ، که یاران فراموش کردند عشق ! 

آری شما که آنچنان شهره به عشق بوده اید که شما را مثل زده اند . شما و عشق شما و حدیث عشق شما  . شمایی که از بعد از پنجاه سال بی عشقی و سکون ، پنجاه سال دیکتاتوری و سرکوب ، پنجاه سال حکومت این پدر و پسر ، پنجاه سال که شما را بی عشق کرده اند ، عشق را از شما گرفته اند ، از شما ملتی و مردمی خموده و بی عشق ساخته اند ، شمایی که اینک اما عشق را فریاد می کنید و حدیث تازه سر می دهید و عشق می ورزید و عاشقی می کنید و می میرید . در این عشق می میرید که در این عشق چو مردید ، همه جان پذیرید ... آری شما . بدانید که ما نیز از شما و عشق شما ، عشق خونین شما با خبریم . ما نیز حدیث ها ، چه حدیث های تازه ای که از عشق به خون نشسته شما می شنویم و می بینیم .

و چه خونین حدیثی است حدیث عشق شما . حدیث تازه ی عشق مردان حلب . چه عاشقان که در خون سرخ خویش میغلتند و چه عاشقان دیگری که به گاه خاکسپاری عاشقان به خون تپیده  ، به خون می نشینند و کشته از پی کشته و این سفاک ، این سفاک خون آشام ، این پسر ، این پسر کو ندارد نشان از پدر  تو بیگانه خوان و نخوانش پسر ، چه می کشد ، چه کشتاری براه انداخته و چه از کشته پشته می سازد . چه عاشق کشانی براه انداخته است این بی پدر ...

و سوریه و مردمان سوریه . دمشق و درعا و  لاذقیه و ...

و حلب و حدیث تازه ای از عشق مردان حلب . حدیث تازه ای از عشق به خون نشسته ی مردان ، مردمان حلب ...

و من ...

و معین . معین که می خواند :

من از بیراهه های حله بر میگردم و آواز شب دارم / هزار و یک شب دیگر نهفته زیر لب دارم

مثال کوره می سوزد تنم از عشق ، امید طرب دارم / حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارم

حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارم ...

*

این را چهارم اردیبهشت پارسال نوشته بودم . زمانی که هنوز حلب آرام بود و به انقلاب مردم سوریه نپیوسته بود . امروز اما حلب در مرکز انقلاب است . در جنگ . در آتش و خون . این نوشته را که هیچ ربطی به معین و ترانه های معین ندارد و فقط خواسته ام به این بهانه گریزی به حلب و مردمان حلب زده باشم ، تقدیم می کنم به حلب و عشق مردمان حلب .